2777
2789
عنوان

به وقت جوک😖🤣

289 بازدید | 16 پست

یه بار یکی از دوستام زنگ زد گوشیو برداشتم دیدم از خنده داره نفسش بند میاد. هی گفتم الو الو چی شده فلان.


گفت دزد بهم زده. من نگران شدم فکر کردم طوریش شده اینجوری میخنده.تا گفت اخه نمیدونی چی ازم زدن. 

گفتم چی زدن ؟

گفت ببین من ظرف ازمایش گرفته بودم بردم 


خونه آزمایش مدفوع داشتم. بعد اینو گذاشته بودم تو مشمای مشکی موتوری از دستم زد برد😂😂

🐬🦭🐬🦭🐬🦭🐬🦭🐬🦭🐬🦭

مردی به شیخی گفت :

یا شیخ سوالی دارم جواب بده

و مرا از این بلا تکلیفی برهان !


من شب خواب بودم 

ناگهان از خواب پریدم

و متوجه همسرم شدم

دیدم از زیر لحاف صورتش بسی نورانی گشته

خوشحال شدم و دوباره به خواب رفتم

یا شیخ تعبیر خواب چیست ؟


شیخ گفت : ای گاو ، سریع برو رمز موبایلتو

عوض کن داره تو گوشیتو میگرده 😂😂

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

😂😂😂

سعی کردم با مشکلات زندگیم کنار بیام.بعضیاشون تاوان اشتباهات خودم بود که پذیرفتم و تا جایی که بتونم باهاشون مبارزه میکنم که نبازم.بعضیاشون هم فقط به دست خدا حل میشه و من عاجزم.و مطمئنم روزی خدا دستمو میگیره...خدایا شکرت..هزار مرتبه شکر که جواب سختی ها و رنج هامو به موقع میدی

خندم اسنپ گرفت الان میاد

🤣

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

خانمی به شوهرش پیام میده: 

عزیزم سر راهت که داری میای یه مقدار

میوه بخر در ضمن فتانه هم سلام میرسونه

شوهر میگه:

فتانه کیه؟

خانم با خنده میگه هیچی میخواستم

مطمئن بشم که پیامم رو خوندی

شوهر میگه آخه من الان با فتانه هستم

میخواستم بدونم تو فتانه رو از کجا میشناسی

خانم میگه تو الان کجایی؟

شوهر میگه با فتانه نزدیک میوه فروشی

خانم میگه همونجا وايسا من الان میام

چند دقیقه بعد خانم پیام میده کجایی من

الان جلوی میوه فروشی هستم

شوهره میخنده و میگه من تو دفتر کارم

هستم حالا که اونجایی میوه بخر و برو خونه😂😂

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

یبار یه زن و مردی شب میخواستت باهم باشن

قرار شد زن هروقت بچه رو خوابوند فندک بزنه شوهر بیاد پیشش

آقا بچه خوابید زن هی فندک میزد

اما شوهره خوابش رفته بود

بچه ی لگد ب باباش زد گفت پاشو تا این زنت خونه رو نسوزونده🫠

یا درد رسیدن یا حسرت نرسیدن:)

سه روز بود نخندیده بودم شد چهار روز

🤣خنده دار نبود؟😑

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

عاقا دیشب رفتم خونه پدرزنم...

گوشیمو گم کردم اونجا



اومدم با گوشیش زنگ بزنم گوشیمو پیدا کنم

دیدم کصافط اسممو سیو کرده مُفتخــور

یه باجناقمو سیو کرده بود لاشخور 

یکی دیگرو مُرده خور


بنظرتون دخترشونو طلاق بدم...

یا به مُفت خوریم ادامه بدم 😂😂

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
نه

این چی

جفففففر میره دبی تو رستوران میگه:

الکباب

کباب براش میارن

میگه:الپیاز

پیاز براش میارن

میگه:البرنج

برنج براش میارن


با غرور میگه چقدر خوبه آدم عربی بلد باشه

گارسونه بهش میگه اگه من ایرانی نبودم العن هم  بهت نمیدادن 😂😂😂

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
شنیده بودم

چقدر سخت خندی😑

دکتر مشهور و موفقی که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسنی که مریضش بود قرار گرفت:


زن مسن گفت تو که دکتری با فرهنگ و روشنفکری پس چرا سه تا زن گرفته ای؟

دکتر در پاسخش گفت اولی دختر عمویم بود و آنرا بخاطر رضایت پدرم گرفتم.

دومی هم دختر دائیم بود و آنرا بخاطر رضایت مادرم گرفتم.

سومی را خودم خواستم و برای رضایت دل خودم گرفتم.




پیرزنه گفت :

بیا منو هم بخاطر رضای خدا بگیر😂😂

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز