شام دادن و من آروم آروم میخوردم چون اشتها نداشتم و معده آیا دارم ولی ب عنوان تبرک خواستم ک بخورم بعدش دو تا دختر ک کنارم بودن قشنگ شنیدم ک ادامو در آوردن ۱۳ ۱۴ ساله بودن
منم گفتم خدایا من بخاطر تو و امام حسین اومدم اشکال نداره بزار بگن
چن دیقه بعد ی پسر بچه اومد قیافه اونا رو مسخره کرد منم خندیدم اونام ًاین شده بودن و هیچی نگفتن شاید نباید میخندیدم اما خب سبک شدم