نمیدونم بخاطر pms یا نه ولی حالم خیلی بده استرس دارم میترسم ناامیدم از آینده میترسم میترسم خیلی میترسم دلم میخواد گریه کنم سال بعد همین موقع من کنکور دارم در این لحظه نمیدونم قراره چه حسی داشته باشم دلم میخواد این نیم ساعت قبل کنکور رو خیلی خوشحال باشم و هیجان زده از اینکه داره به خوبی تموم میشه و قراره بترکونم ولی الان خیلی میترسم تمام سرنوشتم بهش بستگی داره زندگی من به قبل و بعد کنکور تقسیم میشه و اگه قبول نشم تماااام زحمات تو این شیش سال از هفتم تا همین الان و تمام زجر ها و گریه و تو سری ها و توهین و ها و کله سحر بیدار شدن ها زندانی بودن تو خونه و هیچ جا نرفتن و زحمات مامان و بابام همشون به باد میره نمیتونم همچین چیزی رو هضم کنم من بخاطر کنکور خیلی چیزامو از دست دادم اندامم رو ستون فقراتم، زیباییم ،موهام ،معده ام ،روح و روانم ، بخاطر این چیز هاست میترسم نمیخوام بد بشه تمام فامیل چششون به کنه که بد بدم تا خوشحال بشن و منو مثل پتکی کننن و بزنن تو سر خودم و خانواده ام که این همه خرجش کردید و هیچی نشد آخ مامان آخ مامان تمام اینا تقصیر توعه منو مثل عروسک خیمه شب بازید بازیچه ای آرزو ها و تروماهای که بدست نیاوردی کردی تا به آرزو های خودت برسی من زندگی عادی الان برام حسرت شده دلم میخواد مثل آدمای عادی زندگی کنم وقتی همسن و سالام رو میبینم که چقد از زندگشون لذت میبرن میرن بیرون راحت و تنها و کلی خوش میگذروونن خیلی حسرت میخورم مامان تو منو نابود کردی ولی هیچوقت نگفتم بهت ولی کاری کردی چند سال از بهترین سال و طلایی ترینشون به بدترین شکل ممکن بگذره و بدون هیچ خاطره خوشی فقط در استرس و ناامیدی و احساس تهی بودن من نمیذارم مثل تو بشم من دختر خودمو اینجوری بزرگ نمیکنم من قربانی تروماهای تو شدم ولی نمیذارم دخترم قربانی من بشه