باخونواده شوهرم تویه ساختمون بودیم ازاول به خاطره اینکه منونمیخواستن میخواستن خواهرجاریموکه دخترعمه اش هست بگیرن واسه شوهرم خیلی اذیتمون کردن بااین حال هیچ وقت بی احترامی نکردم همیشه نیازداشته باشن مریض بشن مامیریم کمکشون اماپول هاشون روواسه اون یکی بچه هاشون خرج میکنن یه بارآب وبرق وگاز وتلفن روقطع کردن دوروزپیش هم ازخونه بیرونمون کردن وقتی به گوشم میرسه واسه اونهاچی هاخریدن چه کارهایی کردن اماماچندماه شوهرم حقوق نداشت تااستخدام بشه پول نداشتیم واسه بچه شیربخریم یه بارنگفتن باچی زنده این آتیش میگیرم منه نفهمم حامله بودم مادرشوهرم کروناگرفته بودواسه خودم نمیتونستم غذادرست کنم دلم میسوخت ماسک میزدم غذامیپختم براش جاریم زنگ هم نزده بودبهش بعدش که خوب شدپرروبرگشت گفت توکه واسه من کاری نکردی