من ک تجربه وسواس و دیدن مرگ با چشامو داشتم
خودش بزرگترین انگیزم بود
من نمیخواستم گذشته تکرار بشه
نمیخوام هرشب بیمارستان باشم
نمیخوام در حد دیوانگی و پانیک استرس بکشم
نمیخوام از شدت خفگی و حملات ناجور پانیک بخوام از همه جا فرار کنم
من تمام اینارو چشیدم و فقط ب لطف و رحمت بی کران خدا و تلاش خیلی خیلی زیادی ک برا درمانم کردم خوب شدم و نمیخوام باز تو این دام لعنتی بیوفتم
و این داستانش جداس و مفصله
خلاصه ب خودم اومدم
آخرین امتحانو دادم ک داخلی بود
تو مسیر سبزی برا خونه خریدم
و زنگ زدم ک دنبالم بیان
بله دوره خود درمانی رو شروع کردم
بعدچندین روز گوشیمو جواب دادم
با دوستم حرف زدم
از مهمانها پذیرایی میکردم و خودمو حسابی سرگرم کارهای خونه کردم
یه جاهایی کم مییوردم ولی بلند میشدم من نمیخوام باز تو اون چاه پانیک بیوفتم
از تمام اتفاقات زندگیم درس عبرت گرفتم
من دیگه اون آدم سابق نیستم
از سال ۹۹ تا الان من ب معنای واقعی متحول شدم
و این فقط یه بخش خیلی کوچیک از زندگیمه
هممون میمیرم فقط یادتون باشه قبل از مرگ زندگی کنید
طوری زندگی کنید ک اول و آخر خدا ازتون راضی باشه
برا شادی روح خانم دکتر فاتحه بخونید
و با هر مشکلی ک پیش میاد و تو هر حال بودین چ خوب چ بد بگید الحمدلله
الحمدلله برا تمام دار و ندارم خدایا عاشقتم💚
امیدوار برا خواننده مفید باشه
پایان....