برای من یه خواستگار نظامی اومده بود به اسم رضا همکلاسی پسرعموم بوده. (وکیله انگار از دماغ فیل افتاده، صد سال سیاه چشممون بهم بیوفته، سلامم نمیدیم)
دختر عموم اینا امشب رفته بودن خونه همین وکیل اینا
الان برگشتن با ذوووووق زنگ زده، میگه
مهسا بگو چیشده؟😍
گفتم: چیشده؟
گفت: بابام به عمو اینا گفت برای مهسا خواستگار اومده مشخصاتش هم گفت
(همون وکیله)گفت:
رضا اومده خواستگاری مهسا؟
بیخود کرده
لاشی تر از رضا همون رضاست
با صدتا دختر مچش و گرفتن، مهسا هم قبول میکرد من نمیزاشتم
شیطونه میگه برم حقش و بزارم کف دستش😐
مامانش هم گفت: باشه حالا چرا تو عصبانی میشی
به خودشون مربوطه😏
واقعا به تو چه مرتیکه
حالا که این طوری شد
همین رضای لاشی انتخاب میکنم😑😂