2777
2789

دیشب سام بیرون بودیم با خانواده همسرم 

مادر شوهرم و خواهر شوهرم و شوهرش 

بعد نشسته بودیم لباس خواهر شوهرم کوتاه بود

پاهاش بیرون بود مادر شوهرم گف برو جوراب بپوش پاهاتپ چشم میزننا من تازه نامزد کردم بنظرتون بامن بوده من هیچی نگفتم اخه خب هر روز اونا میدیدن دگ 😐من فقط غریبه بودم اونجا برای چی گف این حرفو چشم میزنن یعنی من؟

خب بیرون بودید گفته بقیه ربطی به تو نداره

بابا جون تا لحظه مرگ آخرین باری که دستای نحیفتو تو دستم گرفتم و رگای کبودتو نوازش کردم یادم نمیره گاهی چه زود دیر می شود😔اگر دوست داشتید برای شادی روح پدرم فاتحه بفرستید😔🙏 من آن گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم😌

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز