از دست بچم خل شدم دعواش کردم با قهر خوابید حالا عذاب وجدان دارم ....که چرا خودمو کنترل نکردم
دعواش کردم پرتش کردم رو رخت خواب...(نه محکم)ولی خب با حالت دعوایی
اون فک میکرد بازیه پاشده بود با خنده باز ادامه میداد .یک شب چنان بپر بپر میکرد از استرس مردم گفتم الانه که هر لحظه همسایه پایینی بیاد بالا
خیلی با زبون گرفتم تهدید کردم افاقه نکرد
آخر دعواش کردم و داد زدم و برقو خاموش کردم و بزور خوابوندم
و حالا انقد مظلوم خوابیده حس میکنم شِمر هستم