2789

منم خسته ام و کلافه 

بزن باران که دین را دام کردند... شکار خلق و صیدخام کردند... بزن باران خدا بازیچه ای شد...که با آن کسب ننگ و نام کردند ❤️🤍💚 و به تاریکیِ امـروز قسم؛ که بلندای شبِ شـهر به سـر خواهـد شـد ✨🕊️🤍 

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


ظرفارو تازه شستم، باز یه ظرفشویی جمع شده حوصلم نمیگیره ولی باید برم بشورم

از یه طرفم دارم کشتیکج زنانو میبینم 😂

با افتخار پرورده کوردم💃🏻❤               سال ها بعد درباره‌ی ما خواهند نوشت: مردمانی بی تصمیم ⁩در حاشیه‌ی جهان خویش، گران زندگی میکردند اما ارزان میمردند....

برای فردا ناهار غذا درست کردم منتظرم دم بکشه

نه از زندگی خسته نیستم

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

از دست بچم خل شدم دعواش کردم با قهر خوابید حالا عذاب وجدان دارم ....که چرا خودمو کنترل نکردم 

دعواش کردم پرتش کردم رو رخت خواب...(نه محکم)ولی خب با حالت دعوایی

اون فک میکرد بازیه پاشده بود با خنده باز ادامه میداد .یک شب چنان بپر بپر میکرد از استرس مردم گفتم الانه که هر لحظه همسایه پایینی بیاد بالا 

خیلی با زبون گرفتم تهدید کردم افاقه نکرد 

آخر دعواش کردم و داد زدم و برقو خاموش کردم و بزور خوابوندم 

و حالا انقد مظلوم خوابیده حس میکنم شِمر هستم 

حالا چرا الان پختی؟

همسرم ناهار میبره. 

خونه نبودیم تا بیاییم‌دیر شد

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز