سلام این داستان زندگیمه
من دختری ۲۴ ساله بودم که تا دیپلم درس خواندم و بعد اون یه شغل پیدا کردم و مشغول شدم ..نه اهل دوست پسر بودم نه چیزی همیشه دستم تو جیب خودم بود و با کارم سرگرم بودم.. خانوادم مذهبی خشک هستند ولی من برعکس و هرگز محبتی ازشون ندیدم و این تنها چیزی بودم که مثل یک خلا تو قلبم اذیتم میکرد ...