امروز جای یک نفر رفتیم همه چی منو گفت حتی چیزایی از بچگی و خیلی خیلی شخصی ک نزدیک ترین کسام نمیدونستن آخرش گفت باید یه چیزی برات انجام بدم همه رو از روی قرآن گفت یعنی نیست کردم و صفحه قرآن رو باز کردم همه رو گفت الان استرس دارم نمیدونم چیکار کنم حتی خیلی چیزای ریز ک من حواسم نبوده و برام اتفاق افتاده تو یه مقطعی رو گفت و گفت باید انجامش بدی