نوعی نامزد...ینی رسمی بودیم خانواده ها باهم حرف زده بودن قرار بود برا ازدواج آشنا بشیم سه ماه خوب بودیم ماه چهارم پاپس کشید گف دنیاهامون متفاوت هس با من اذیت میشی مشکل از منه و من از اول خرداد ترکش کردم خانوادش هم واکنش خاصی نشون ندادن یه ماه خورده میشه ک نیس ولی من هرروز تو فکرم هست
خانواده ها باهم حرف زده بودن قرار بود برا ازدواج آشنا بشیم سه ماه خوب بودیم ماه چهارم پاپس کشید گف دنیاهامون متفاوت هس با من اذیت میشی مشکل از منه و من از اول خرداد ترکش کردم خانوادش هم واکنش خاصی نشون ندادن یه ماه خورده میشه ک نیس ولی من هرروز تو فکرم هست
[QUOTE=345447217]میدونم دارم تلاش میکنم ولی دلم هنوز باهاشه من خیلی دوسش داشتماونم خیلی با اشتیاق اومد جلو وقتی پاپس ...[/QUOTخدا لعنت کنه احساس دختر مردم درگیر میکنن مثل آب خوردن میرن
[QUOTE=345447217]میدونم دارم تلاش میکنم ولی دلم هنوز باهاشه من خیلی دوسش داشتماونم خیلی با اشتیاق او ...
اره خیلی ساده رف خیلی ساده ....این جوری با تب و تاب اومد خواستگاری به همه منو گف من باورش کردم دل بستم بهش رفتنی هم جوری رف ک انگار کلا نبوده راحت هرچی بود رو فراموش کرد
اره خیلی ساده رف خیلی ساده ....این جوری با تب و تاب اومد خواستگاری به همه منو گف من باورش کردم دل بس ...
این ساعت، این هوا، این فصلِ زیبا، نیازی نیست دلیلی برایِ غصه خوردن پیدا کنید. هرکه رفت خدا به همراهش، دستِ خودتان را بگیرید و خود را به یک قدم زدن در این هوایِ یک نفره دعوت کنید، باور کنید بستنی خوردن با خودتان در این هوا ، شکلک در آوردن برایِ بچه هایِ توی کوچه، بیرون آوردنِ لباس هایِ قدیمی که در جیبش پولِ خورد باشد، آشِ رشته یِ خانه ی مادربزرگ، همه و همه به فکر و خیالِ کسی که حتی لیاقتِ دوست داشتن را نداشت ارجحیت دارد...