2821
2789
عنوان

خانواده سمی

280 بازدید | 1 پست

تک فرزندم دوساله خوابگاهم ، دمار از روزگار من این دو نفر درآورده بودن تا قبل اینکه برم خوابگاه ، بابام یه آدم روانیه ، از راه دورو پشت گوشی فقط میتونه محبت کنه خونه که بودم قبل دانشگاه یکسره جنگ داشت باهام  ،کتکم میزد همسایه ها به حالمون خبر میشدن ، بیکار که میمونه وای میسته به بقیه فحش دادن همینجوری مثلا طرف ده سال پیش ی کاری کرده یه حرفی زده دگ هرروز خونه ما بابام داره فحش میده بهش،مامانم یه آدم لجباز نفهم که همش درحال گیر دادن به من بود حسرت یه مانتو رو به دلم میذاشت همیشه لباس کهنه تنم بود همیشه تو سری خور بقیه بودم چون من نباید حرف میزدم چون مامانم میگفت تو خفه شو تو هیچی نگو ، دوران کنکور سیاه ترین روزای عمرم بود هرروز خونمون دعوا من استرس گریه و موهام ریختن دوران کنکور انقد که فشار روانی سرم بود که یه رشته خوب قبول شم از این خونه فرار کنم ولی اون چیزی که میخواستم نشد سه سال موندم نشد این حرفا رو دارم با گریه می‌نویسم ، هیچ رابطه عاطفی نداشتم یکی بود که تاپیک قبلی گفتم بهتون ،الان یک ترم دیگه فقط مونده برام که از این خونه دور باشم زجر میکشم اینجا همش دعوا ،سرو صدا ، گیر دادن ،حریم شخصی ندارم کسی رو ندارم برم پیشش ،شما بگید چطور از این خونه جهنم فرار کنم دلم میخواد یه خونه جدا تنها زندگی کنم برم سرکار ، کار نیست پول نیست ، موهام ریخته زندگیم بزفناس  حالم از خودم بهم مبخوره شدم یه آدم خنثی بی ذوق ،بی احساس  ,آره اون پسره راست می‌گفت تو احساس نداری هیچ احساسی ندارم یه آدم منفعلم 

شما جای من بودید چکار می‌کردید 

عزیزم😢

از صمیم قلبم از خدا میخوام تو زندگیت معجزه کنه🩵

دعا کردن تنها کاریه که از دستم برمیاد🩵

کاملا بهت حق میدم درباره احساسات☘️

🌺دکتر مینا بزرگری🌺

اینستا سرچ کن برات میاره

minaa_bazregari

یه سر بزن پیجشون

استوریاشو دنبال کن

شاید معجزه شد برات عزیزم🍃


ساده نگذر ازین پیج🪴



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792