سلام
چند وقت پیش رفتم ک از شوهرم طلاق بگیرم
وکیل همگرفتم
اما خب شوهرم همش تهدیدمیکرد فلان فلان کار میکنم
منم دلم ب داداشم گرم بود
داداشم یروز زنگ میزنه ب شوهرم
میگه کسی پشت خواهرم نبست تو هر کاری هم بکنی ما ی انگشت بهت نمیزنیم حلاصه شوهرم میفهمه من کسی پشتم نیست کاراش شرو میکنه مثلا ب در همسایه میگه بگین ک زنم روانی بوده و بگین ک وسایل خونه دزدیده
یا خواست بگه من هرزه خیانت کار بودم
وهزار کار دیگ
منم بابام گفت طلاق نگیر داری برو خونتون
هر چی گفتم خواسته اتیشم بزنه
با چاقو بزنم میگن ک دروغ میگی
خلاصه خانوادم پشت کردن بهم
منم برگشتم چون دیگ کمکم رفتارخانوادم باهام سرد شد را
خواستم با بچه ام برم جای زندگی کنم
مادرم گفت میخا بری راحت خرابکاری کنی
کردم بگن دخترشون خونه خالی داره زن طلاق گرفته
خدا از خانوادم نگذره
الان شوهرم بدتر شده هر بار مصرف دیونه میشه
با چاقو ب جون بدن خودش میفته
دادهوار میکنه
میگه یکی خونست
با یکی صحبت میکنه
ب من میگه سرت میبرم
هربار میرم سر بهش بزنم باچاقو میفته دنبالم
از اون طرف همنرم سمتش
بلند بلند صدام میزنه
فوش رکیکمیده توکل کوچه ابروم رفته
بعدش ک میخ.ابه بیدار میشه
میگه تو دروغ میگی من هیچکاری نمیکنم
بچه ام 3سالشه