دیگه نمیتونم زندگی کنم مامانم همیشه من و خواهرم فرق میذاره این ظلم نیست ؟
عصری میخواستن برن رای بعد برن بیرون میدون امام
گفتم من از میدون امام بدم میاد بریم یه جا دیگه
مثلا سی و سه پل اینا مامانم گفت دوست داری بیا نداری نیا بدرک اصلا چیزی نگفت بیا اینا همینجوری رفت دلم شکست بدجور تا الان نیومدن منو گذاشت خونه
برای خواهرم ها اینا طلا میخره اصلا منو حساب نمیکنه چیزی برام نخرید خودم طلا خریدم بعدشم یه چیز بخره منت میذاره من خریدم اینا ادم بدش میاد
نمیدونم چیکار کنم اه نمیتونم تحمل کنم خسته شدم خیلی چندبار دلم شکست بخدا ناامید شدم میخوام خودکشی کنم