ما شش ماهه عروسی کردیم الان کارش یجوری هست که صبح تا شب خونه نیست بعد هفته یبار منو میبره بیرون اونم ساعت ۹ میگه برگردیم ولی خودش بیرون باشه ساعت ۱۰
ازش مطمئن هستم ولی از زندگی سرد شدم تک پسره همه کار ها با اونه
یعنی ما جایی نمیتونیم به خاطر اونا بریم اگه هم بریم زود زنگ میزنن بیاین
من دلم میخواد بیشتر باهم باشیم
و اینکه مشکل پوله هی میگم پولارو چیکار کردی کجا خرج کردی اونم میگه همیشه مشکل ما تو خونه پوله نمیتونم بیخیال باشم نمیتونه پول رو مدیریت کنه
اگه من بدست نگیرم زره ای پول نداریم همش خرج الکی میشه
الان میترسم ازم سرد شده باشه خیلی بد اخلاقم
همش فکرم پیش پول و پیشرفته