دوستان ازتون میخوام راهنماییم کنید واقعا در عذابم .
مادر و پدرم حتی راضی نمیشه پسری ک دوست دارمو بشناسه یا باهاش حرف بزنه چه برسه ک بزاره پسره بیاد خواستگاری. و حتی محدودم کردن و گوشی و اینا رو یه مدت ازم گرفته بودن من دانشجو ام و دیگه بچه نیستم ۲۲ سالمه. ولی خسته شدم حدود ۵ ساله تو رابطه ام حتی مشاور پیش از ازدواج خم رفتیم البته بدون اطلاع خانواده یعنی شناخت از همدیگه و همه کارا رو اوکی کردیم فقط این خانواده لامصب من نمیزارن بیاد میگن زوده و کسی که از نوجوانی باهاش دوست بوذی مناسب ازدواج نیست. دیگه دیونه شدم با اینکه اعتقاد ندارم ولی دارم به دعا نویس هم فکر میکنم چون خیلی سخت شده . خانواده ام اصلا منطقی نیستن حتی گفتم بریم مشاور هر چی مشاور گفت همون کارو کنیم گفتن ب هیچ وجه فقط باید تموم کنی رابطه ات رو. کلا قصد دختر شوهر دادن ندارن .
من دیونه شدم بعضی وقتا واقعا ب فرار با اون پسر فکر میکنم ولی نمیتونم تصور کنم مادرم چقدر ناراحت میشه و اینکارو نمیکنم. ولی واقعا دیگه دنبال راهکارم.
خیلی مرددم احساس میکنم عذاب وجدان میگیرم اگ برم پیش دعا نویس ..
ولی اگه همینجوری دست رو دست بزارم و کاری نکنم خودم در عذابم.
هیچ راه حل منطقی برای صحبت با مامان بابام ندین لطفا چون یک ذره هم منطقی نیستن
😭😭😭😭😭😭چ کنم