دوسته شوهرم از دهنش در رفت که چندین بار با همدیگه ماه پیش عرق خوردن.
من و شوهرم قول داده بودیم کارایی که تو یه روز بدونه همدیگه میکنیم به هم بگیم. شوهرم بهم قول داده بود عرق نخوره نهایتا تو عروسیا سالی یه بار دو بار بخوره.
بعد همین دیروز بهم گفته بود که من از عروسیه فلانی پاییز تا الان دیگه عرق نخوردم.
حالا اینکه عرق خورده و رو قولش زده رو کاری ندارم ولی اینکه بهم نگفته حس بدی بهم دست میده، حس میکنم خیلی چیزای دیگه رو هم ازم پنهون میکنه. من همه ی چیزای زندگیم براش روعه. البته به جز این قضیه خیلی چیزای دیگه هم شده که بهم دروغ بگه.
مثلا اگه با دوستام یه جا بریم شوهر دوستم اگه ما رو برسونه حتی همینم همون روز بهش میگم.
الان به روش اصلا نیاوردم با خودم گفتم بذار فکر کنه اوکیم که بهم دروغ نگه و راستشو بگه ولی از یه طرف میگم اگه به روش نیارم ممکنه فکر کنه خرم و دوباره سر مسائل بزرگتر و مهمتر بهم دروغ بگه.
نمیدونم چیکار کنم