بچها آبان ماه یکی از فامیلای دورمون از شهرستان اومد خاستگاریم
بعد اینک رفتن پسره خواست با من حرف بزنه ب مدت ۱۰ روز
خلاصه ما حرف زدیم چون خیلی زبون باز بود من وابسته اش شدم بعد بهم گفت خانواده ام مخالفن ولی من میرم کربلا میام راضیشون میکنم میام خلاصه هی گفت این ماه میام اون ماه میام بابام ناراضی مامانم ناراضیه