پدر مادرم یه شهر دیگه زندگی میکنن.
من یه شهر دیگه ازدواج کردم ـ ما نتنها تو شهر مادرشوهرم زندگی میکنیم هر روزم داریم میبینیمش. من مامانه خودمو هر دو سه ماه یه بار میبینم.
من دوس داشتم مستقل باشم ولی الان نقشی که مادرشوهرم تو زندگیه مشترکمون داره بیشتر از نقشیه که من تو زندگیم دارم
دلم میخواد ازین شهر برم یه شهری که جفتمون از مامانامون دور باشیم. احساس میکنم هیچ استقلالی نداره زندگیمون.