بچه ها پسر من ۹ سالشه فردا کلاس فوتسال داره تا همین الان بیدار بود هی بهش گفتم پاشو برو بخواب خلاصه آخرش گفت سه بار دنبالم بدو و منو بگیر تا برم بخوابم من رفتم حسابی هم قربون صدقش رفتم ولی تا میخواست بخوابه بهش گفتم لباس راحت بپوش و بخواب دوباره شروع کرد به لوس کردن خودش و بیخودی ادای گریه رو درآورد منم بهش گفتم خسته شدم برو بخاب که منم بتونم صبح ببرمت کلاس .
خلاصه بازم گوش نکرد گفتم اصلا برو پیش بابات اونم رفت الان که اومدم از اتاقم بیرون دیدم کز کزده تو بغل شوهرم و خوابیده دلم سوخت گفتم کاش ازش پرسیده بودم چرا ناراحتی ولی نپرسیدم حالا عذاب وجدان دارم