باهم رفته بودیم بیرون ... یه ماشین با سرعت زیاد میومد اونم پشتم بود من حواسم به جای دیگه بود یهو محکم داد کشید چیکار داری میکنی مراقب باش از پشت بهم چسبید کشید کنار منو ... گفت حواست کجاست ... گفتم چرا سرم داد کشیدی گفت مواظب نبودی دلم لرزید ... عاشق استرسش شدم از اونور گفتم چرا داد کشیدی با خنده میگفت ببخشید عشقم ولی چشاش پر اشک بود باور نمیکردم اون مردی که فکر میکردم احساساتی نیست اینجوری چشاش بعضی سه 😔😔 حس کردم این آدم عجیب منو دوست داره ...