خداروشکر
والا منه بدبخت یه بار خیلیییی بچه بودم ینی کلاس اول بودم رفتم بیرون جلو در خونمون نشستم یه احمق از کنار دیوار نگام میکرد اونجاشو در اورد بعد اینقدددد بزرگ بود الاانم گاهی میگم چرا اینقد بزرگ و غیر عادی بود خدایی😂ک ب مادرم گفتم
چند سال بعدش کلاس هفتم بودم پسر عمم ...
کلاس دهمم هم م تعریف کردم
هعییی
از همه بدترش خواهر بدبختم بود یه بارم اینجا تعریف کردم خواهرم همش ۸ سالش بود با اشنامون ک همیشهههههه با هم بیرون میرفتیم خونوادگی رفتیم مرد احمق وقتس رفتیم کوه من خون دماغ شدم نشستم اونا رفتن بالا تر شلوار خودشو در اورده بود مال خواهرمم و بوس و دست و .... حرومزااااادههه
خراهرمم بعد ۸ ماههههه ب من گفت 😐🤦🏻♀️اونم ک نمیفهمید چ غلطی کرده مجبور شدیم بچه کلاس سومو ببریم تست بکارت ...
دنیای بدیه بدددد