من برام اون سالایی که سوارکاری میکردم هرگز پیش نیومد
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
به امید خدا،خانم دکتر آینده هستمتویی که امضامو خوندی،اگه برام دعا کنی قبول شم،خوشبخت و عاقبت بخیر شم،خدا دل خودمو خانواده مو پر از آرامش کنه،منم از خدا می خوام هیچ وقت رنگ غم نبینی،از خدا می خوام تویی رو که با قلب مهربونت دعام کردیو خوشبخت و عاقبت بخیر کنه،از خدا می خوام سفرت همیشه پر برکت و پر روزی باشه،انشاءالله که تنت همیشه سلامت باشه🤲آمین ای خدای جهانیان