عرضم به حضورتون که جاری و دوتا از خواهرشوهرام و مادرشوهرم قراره برن باهم مشهد...باپرواز...جاریمم اولین بارشه میخاد بره بعد از بیست و سه سال.من خیلی براش خوشحالم که قراره بره.امسالم من چون باردارهستم نمیتونم برم خیلی دلم هواکرده ولی خب سختمه اینجوری..ما یه گروه خانوادگی داریم که همه خانواده شوهرم داخلشن.امروز اومده اونجا به خاله شوهرم میگه خاله جان چون دعا کردی برامون ما میخایم بریما(خاله ی شوشو جان چندوقت پیش رفته بوده مشهد)...بعدم میگه بطلبه همه اعضای گروه برن..خلاصه ازوقتی قرارشده که برن فک میکنه من حسودی میکنم بهشون هی توگروه یچی میگه...یعنی اینکه ما میخایم با پروازبریم(اخه تاحالا نرفته مشهد و تاحالا سوار هواپیما شده)منم جواب دادم که انشالله بسلامت برین و برگردین تا پیش خودش فک نکنه یوقت من دارم بحالش غبطه میخورم..راستشو بخاین دلم که خییییلی میخادبرم ولی ن اونطور ک دلم بخاست جای اون باشم..فعلا نی نیم از همه چی برام مهمتره!!الانم هی نریزین سرم که شاید منظور نداره و اینا اخه من میشناسمش که خودشو خیلی بامن میگیره ماپارسال رفتیم باپرواز مشهد حالا اینم میخادبگه ماهم داریم میریم..😐!درکل اگه من ی لباس بگیرم اونم فرداش میره لباس نو میخره...یبار من ی پیرهن خوشگل گرفتم جلوچششم میپوشیدمشا نمیدونم چقد از این حرکت خوشش میاد هفته بعد دیدمش تامثثثثث مال من گرفته همون رنگم😕منم دیگه نپوشیدمش ازاونوقت!!وقتی بارداربود ما چون تقریبا باهم باردارشده بودیم ولی مال من سقط شد خیلی فیس شکمشو میداد یعنی اینکه من باردارم و پسر دارم و تونداری...الان که شکرخدا منم باردارشدم..بنظرتون درمقابل همچین ادمی باید چیکارکرد؟؟اون پرروتر از منه من یکم کوچولو خجالتی ام...ولی اون نه..همیشه سعی میکنه بازبونش خودشو تو دل خانواده شوهرم جا کنه...دوستان ببخشد اگه طولانی شد😃
یه بارم مادرشوهرم اینا خونمون بودن با جاری مادرشوهرم همیشه به من میگه دخترم صدام کرد کارم داشت دیدیم رفت تو اتاق دروکوبید لباساشوپوشید گفتم کجاااا یه نگاه بد کردبهم چیزی نگفت مادرشوهرم گفت زهرا جان کجا الان میخواستیم سفره بیندازیم گفت لازم نکرده شاد باش با دخترت درم بست رفت😩
فقط اینو میگم از گروه خانوادگی تو ت ل گ ر ام متنفرمممممممممممم
منم خانواده شوهرم گروه دارن از اولش به شوهرم گفتم منو ادد نکنیا که نخام لفت بدم بعدشم شوهرم گفت خوشش نمیاد تموم شد رفت انقدر بدم میاد از گروه های خانوادگی تل گرام
❤زیباترین پازل دنیا وقتی است که ... فاصله انگشتانم با انگشتانت پر میشود ❤
منم قبلا عضو این گروه بودم لفت دادم اومدم بیرون نه من و نه شوهرم نموندیم تو گروه چون چند بار حرف و حدیث پیش اومد الانم راااااااااااااااااااااااااااااااحت ...اونا گروه دارن بدون ما...
منم دوست ندارم عضو باشم
خدایا ما که تمام تلاشمون کردیم برای جلب رضایت دوستان و خانواده و همکارو خانواده شوهر اما گویا دستمان هیچ نمک نداشت بدهکارم شدیم...الهی و ربی همه چیز را به تو واگزار میکنم که تو عدالتمند ترین قاضی هستی ...اگر من اشتباه میکنم منو هدایت کن اگر دیگران اشتباه میکنن اونارو هدایت کن