بابام یه دوستی داره اسمش جواده
فطیر میپزه، یکم سن و سال داره
چون دخترخالم خیلی از این فطیرهایی که روش مغز تخمه آفتابگردون هست دوست داره، مامانم براش نگه میداره
امروز داشت میخورد، داداشم از بیرون اومد گفت:
بخور نوش جان ،تخمه هاش و جواد خودش با دهنش میشکنه ها
بیچاره دخترخالم فطیر پرید تو گلوش😐😂
مامانم گفت چرا اون طوری میگی بچه از دماغش اومد
گفت: اون چیزایی که دیدیم شنیدیم و گفتیم
ولی بقیش بدون دخالت دست جواده، یه شاگرد داره، جعفر میکروب، اون میپزه خیالت تخت😐😂😂😂😂
بیچاره دختر خالم فطیر و دیگه نخورد
گذاشت موند همونجا😐😂😂😂😂