اندوه عمیق تر و خدا به ما نزدیک تر است🪽🩵عاشق شوید، نه بخاطر بوسه و هم آغوشی، عاشق شوید بخاطر تمرکز روی یک نفر، وفاداری لذت دارد.🌱🩷 [پیشنهاد میکنم تاپیک آموزش مدیتیشن، عادت های اتمی، پاکسازی هواپونوپونو و قطع پیوند رو که نوشتم رو بخونی🍀]
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
اندوه عمیق تر و خدا به ما نزدیک تر است🪽🩵عاشق شوید، نه بخاطر بوسه و هم آغوشی، عاشق شوید بخاطر تمرکز روی یک نفر، وفاداری لذت دارد.🌱🩷 [پیشنهاد میکنم تاپیک آموزش مدیتیشن، عادت های اتمی، پاکسازی هواپونوپونو و قطع پیوند رو که نوشتم رو بخونی🍀]
بله درسته . ببخشید یه سوال داشتم برای مثال بخوای حق خروج از کشور بگیری باید توی دفتر ازدواج ثبت بشه؟
بله توی محضر باید ثبت کنید
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
مرررسی❤️پس اگه توی دفتر ازدواج موقع عقد ثبت بشه دیگه نمیتونه بزنه زیرش و برای همیشه ثبت میمونه
شرایط داره که بتونه حقوقو ازت صلب کنه ولی خب گرفتنش خیلی به نفعته
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی