الان داشتم به این نگاه میکردم👇

روزی که این مثبت رو دیدم رسما قالب تهی کردم😭
هزار تا فکر اومد توی سرم همش میگفتم یعنی بازم..........
حتی توی تقویمم اینجوری نوشتمش👇

شوهرم پشتِ در هی میپرسید چی شد و من نمیتونستم بگم مثبته😞
با اینکه اولین ماهِ اقدامم بود اما دل توی دلمون نبود
وقتی دید خیلی ذوق کرد اما من غم رو توی چشماش دیدم😢
مطمین بودم که توی دلش داره میگه ایکاش اینبار مثلِ هر بار نباشه😢
از اون روز تا الان 35 هفته گذشته و دخترم حسابی بزرگ و قوی شده😍
حتی نمیتونم تصور کنم که توی این هفته ها چقدر زجر کشیدم چقدر دارو خوردم چقدر آمپول زدم چقدر دکتر و سونوگرافی رفتم حتی عمل شدم👇

هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی بدونِ درد نشستن روی یه صندلی بشه آروزم😢
اما گذشت......😍
هفتهء آینده آخرین پرولوتونم رو میزنم و 17 تا هپارینِ دیگه بیشتر ندارم😊
شمارش معکوس شروع شده....👶
هنوزم گاهی میترسم میگم خدایا پایانم خوش باشه😢
ولی فوری خودم رو جمع و جور میکنم😊
نه فقط من بلکه یه خانواده منتظریم
من هیچوقت منتظر بیبی چک نموندم اما سالهاس وقتی یه نی نی رو توی بغلِ مامانش میبینم بغض میکنم😢
لطفا برای دخترکم دعا کنید صحیح و سالم و سرِ وقت بیاد توی خونمون
منم اگر قابل باشم برای همهء منتظرا یه بارداری سالم و بی خطر و بدونِ درد و رنج و استرس رو از خدا میخوام😊بارداری که مثلِ مالِ من نباشه😊