ن دو سه روز پشت سر هم هممش پیام میداد
اولش گفت خاستم حالتو بپرسم ، خب ی کمی رفاقت هم بینمون بود
بعد دیگ دیدم داره مشکوک میزنه
گفت عکستو بفرست و...
هی قربون صدقه میرفت، خدایی هر کسی جای من بود تعجب میکرد،این همه سال ازش خبر نداشتم بعد زرتی اومد فاز لاو گرفت!!!
بعد دیگ قاطی کردم گفتم قضیه چیه یهویی اومدی اونم اینطوری بعده این همه سال
قسم خورد ک هیچی فقط خاستم بیشتر باهم اشنا بشیم
ناراحت شد و رفت
بعدش من هرچی باهاش حرف زدم ک تو رفیق منی نمیخام پاتنرم باشی اما برام قابل احترامی قبول نکرد و بد جور ب غرورش برخورده بود