این تاپیکو میزنم. که خودمو میکشم. خونم به گردن این دکترایی که کمکم نکردن. منو از این شرایط نجات ندادن. اون مشاوری که نامه داد وگفت حال این مریض خوب نیست باید جنین و در بیارید و به حرف نکردن. الان بیان حال منو ببینن بدبختی منو ببینن از هفته ششم التماس کردم خودم مثل سگ از قرصا میترسیدم الان میبینم هیچ ترسی نداشته اون مامایی که هشت میلیون میگرفت. گفتم ندارم کمترش کن وبه حرفم نکرد خودمو راحت میکنم از دست شماهایی که به فکرم نبودید
بیست و چهار هفته رو نمیشه کاریش کرد. من دو قلو بچه هام رو بیست و چهار هفته از دست دادم و هنوزم جاشون برام پر نشده ... آرام باش عزیزم. نفس عمیق بکش هر کی حالش یک جور خرابه یکی با بچه. یکی بی بچه ....
من مامان دو تا فرشته ام .دخترم هلن و پسرم کارن.... معجزه های خدا تو زندگی ایم..خدایا ممنونم
میخوای مشاوره بدی. حال منو خوب نمیکنه. فقط پشیمانم که ای کاش همون هفته شش خودمو بچه هامو راحت میک ...
من نمیخام بگم چیکار کن چیکار نکن چی درسته چی غلطه چون قطعا جای تو نیستم و حقیقتا دردی که تو الان داری میکشی انقدری هست که مصمم بشی همون هفته ششم خودتو بچه رو خلاص کنی و انقدری بارش سنگین باشه که فکر کنی این بهترین راهه برای پایان ِ تموم چیزایی که داری میکشی
اجازه هست حرف بزنم؟ و اگه رو مخت نیستم😅
ایا ان ها که با جان ِ خود کردی ؛ دلیل ِ کرده خود با جانت بازگشت؟