عاشق هم بودیم خیلی منو دوست داشت
همیشه بهم میگفت وقتی مراسم عقد کسی شرکت میکنم اونجا آرزو میکنم منو تو هم ازدواج کنیم
یا بهم میگفت گریه میکنم چرا از من دوری
حالا الان چند ساله خونمون رو آوردیم شهر اونا
اصلا نه بهم پیامی میده نه زنگی میزنه
بعد اون مدت زیادی که دوست بودیم یهو بهم گفت حالم ازت بهم میخوره
چند وقت پیشم که خواستیم بریم کربلا مامانش بهم میگفت رفتی اونجا برای شخص خاصی دعا نکنی ها
۵/۶ ساله کات هستیم
اون عشق چجوری یهویی تموم شد
هر وقت تو مهمونی ها میبینمش حسرتشو میخورم