ببین اینو از تجربه م میگم
شوهر منم همینجوری بودو هست،میدونه من پاکم ولی همچنان همین حرفاشو میزنه
سال اول ازدواجمون ک بچه نداشتم سکوت کردم حتی ب خانوادمم نگفتم ،پیش خودم گفتم اگ شک داره میمونم خودمو ثابت میکنم که بدونه خبری نیست و دلش قرص شه دیگه تکرار نکنه
ولی اوج جهالتم همون وقت بود که نکردم ب خانوادم بگمو مهریه بذارم اجرا و بیچاره ش کنم تا گنده تر از دهنش حرف نزنه
آقا الان شیش ساله میگذره یه بچه دوساله دارم،هنووووووز همونه ولی بدتر،الان دیگه ب خانوادم گفتم ولی حیف طلاق با بچه سخته
ولی توی فکر طلاقم
من آهن خونم روی ۳ بود،دکترا گفتن چ طور زنده ایی،زیر چشمام از بی خونی سیاه و کبود بود
میدونه کم خونم ولی میگه اینا نشونه ی رابطه جنسی هستن،اللن مبودن یعنی امروز رابطه داشتی
الان با یه بچه ب جایی رسیدم ک میخام خفه ش کنم بخاطر حرفاش
وخودمو لعنت میکنم چرا وقتی بچه نداشتم طلاقنگرفتم
عزیزم ،به خانوادت بگو،بعدم طلاق بگیر
این آدما نه درست میشن نه هیچی،فردا با بچه اسیرت میکنه