2777
2789

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

من باردارم 

اعصابم سر تاپیک قرمه سبزی بهم ریخت خواب از سرم پرید 

کاش مشهد بودن 

من برای اون همسایه قرمه سبزی می‌فرستادم 

انقد که من حرص خوردم

   انقدرکه به استارتر گفتن 

استارتر اون تاپیک نخورد

نمیدونم چی بگم ....


رفتم روانپزشک تغییری نکرد حالم

بنظرم فقط خودت میتونی خودت از این مخمصه خلاص کنی چون برا من پیش اومد منم میرفتم روانپزشک اما کاری نکرد واسم تا وقتی ک خودم تسلیم نشدم ونخاستم بهتر نشدم ک شدم 

به جدایی فکر میکنم  وسعی میکنم قلبمو راضی کنم اما نمیتونم 

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

بنظرم فقط خودت میتونی خودت از این مخمصه خلاص کنی چون برا من پیش اومد منم میرفتم روانپزشک اما کاری نک ...

خودم میخام ولی نمیزارن:)

یه چند روز حالم خوب بود خابمم درس شد ولی بازم به این حالت برگشتم

کاش بجای دلم نفسم میگرفت:)🖤

چرا جدایی ب راه حل درست حسابی بجاش فک کن

اخرش جدامیشیم همه راه هارو امتحان کردم بی فایده بود دلم نمیاد طلاق بگیرم خیلی برام سخته

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792