آقا داستان از این قراره من یکم وسواسم بعضی وقتا که سرکار میرم از این فلاکس کوچیکا میبرم شیر قهوه ای چیزی میریزم داخلش قبلشم به همه تعارف میکنم
ولی وقتی کسی دست بزنه به فلاکسم یجوری میشم
حالا یه همکار دارم که میدونه بدم میاد وسواسم به شوخی فلاکسمو برمیداره میبره جلو دهنش بخاطر همین دیگه نتونستم بخورم
امروزم میخواست همین کارو کنه سرش دادو بیداد کردم اونم حالا قیافه گرفته
الان یجورایی ناراحتم میگم کاش چیزی بهش نمیگفتم به نظرتون حق با من بود. یا نه