چندوقت پیش باخواهرشوهرم دعوامون شداون فوش دادمنم بعداین همه سال نتونستم تحمل کنم جوابشودادم
ازاون موقع قطع رابطه کرده بودیم چندروزپیش مادربزرگ شوهرم فوت کردعموش زنگ زدبیایین ماهم رفتیم اونجاهمشون بهمون توهین کردن سرشام انقدربه بچه ام گیردادن بچه روبرداشتم رفتم بیرون شوهرم هم اومدپدرشوهرم اومدکلی اصرارکردبرگردین آبرمون میره گفتم نمیام میشینم توماشین بااصرارپدرشوهرم شوهرم رفت داخل بیچاره پدرشوهرم برامون غذااوردتوماشین خوردیم مادرشوهرم پشتشوبه مامیکرد دیروزپدرشوهرم زنگ زدهمه اینجابچه روبده ببرم ببیننش ندادم بهونه اوردم الان خواهرشوهرم باپررویی زنگ زده به شوهرم عصرمیام خونتون زنت بره بیرون نمیخوام ببینمش میخوام بچه روببینم شوهرم هم گفته وقتی مامانشونمیخوایی بچه رومیخوای چیکارلازم نکرده نیا