اصلا نمیدونم آخر عاقبتشون چی میشه
چندین سال ادامه پیدا میکنه
مثلا اینجایی که ماندگی میکنیم وقتی مشخص شه یه دختر و یه پسر باهم رفیقن،اول پسر رو میکشن...بعد دختر رو میکشن....
باور کنید آنقدر جوان عاشق بوده که بخاطر تعصبات به هم نرسیدن و چه دختر و چه پسر کشته شدن...
مامانم میگه همسایمون یه دختر خیلی خیلی خوشگل داشته...براش خواستگار میاد و دختره میگه من راضیم...خانوادشم راضی بودن..ولی داداشش میفهمه که اینا از قبل هم رو دوست داشتن...عموهاش میگن چنین چیزی حقش مرگه...اونم یه روز به خواهرش میگه بیا ببرمت سر زمین کمک کن خواهرش هم قبول میکنه.از صبح تا غروب میره میمونه پیش داداشش و کمکش میکنه علف های هرز رو بردارن.بعد دیگه که کارشون تموم میشه میشینه چای بخوره.داداشش میگه منو نگاه کن.اونم نگاه میکنه یهویی میبینه داداشش تفنگ گرفته روبروش،گفته بود فقط یه لحظه گفته داداش،بعد با تفنگ کشتمش....🖤