بچه ها این زندایی میره خونه مادرشوهر من که دو بهم زنی کنه میره خونه مادرشوهر دختر داییام بدشون میگه میره ببینه رابطشون بت مادرشوهراشون و خانواده شوهر چجوره موقع ای که دختر داییم یا پسر داییم میخواستن نامزد کنن دو بهم زنی میکرد خیلی حسادت داره نسبت بهشون
از مادرشوهرم به دلایلی نفرت داره ولی وقتای که قراره دختراش بیان باهاش خوب رفتار میکنه که مادرشوهر تعریفش کنه و اونم ازش تعریف میکنه خونواده خودش برن خیلی احترام میزاره ولی یبار خالم و مامانبزرگ نشسته بودن بلا نسبت محل سگ بهشون نزاشت شوهرم بود ولی شوهره هم جرات نکرد یه تعارف بزنه ولی دو دقه بعد رفتن اونا داداش و زندادشش اومدن همشون دست به سینه رفتن جلوشون حتی شوهره مثه مرگ ازش میترسه