تا کی گريزی از اجل در ارغوان و ارغنون
نک کش کشانت می برند انا اليه راجعون
تا کی زنی بر خانه ها تو قفل با دندانه ها
تا چند چينی دانه ها دام اجل کردت زبون
برکن قبا و پيرهن تسليم شو اندر کفن
بيرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
دزديده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی
دستک زنان می آمدی کو يک نشان ز آن ها کنون
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
فرزند و اهل و خانه ات از خانه کردندت برون
کو عشرت شب های تو کو شکرين لب های تو
کو آن نفس کز زيرکی بر ماه می خواندی فسون
کو صرفه و استيزه ات بر نان و بر نان ريزه ات
کو طوق و کو آويزه ات ای در شکافی سرنگون
اين باغ من آن خان من اين آن من آن آن من
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو
نابوده مهراندوز تو از خالق ريب المنون
امروز ضربت ها خوری وز رفته حسرت ها خوری
زان اعتقاد سرسری زان دين سست بی سکون