چند وقته خالمینا اومدن خونه مادرمینا
کلا آدمای بریز بپاچ و راحتی هستن و به قولی زودی وارد حریم شخصی میشن
سر این قضیه همه ما ترس داریم ازشون
الان مامانم زنگ زده میگه ما ماشین نداریم شوهرت بگو ماشینشو بده ما بریم گردش من به همسرم گفتم اون گفت نمیتونه
به مادرم که گفتم بد بیاره بست به شوهرم که اره اومد هیچی تو جیبش نداشت برای من آدم شده و هزار جور حرف ناجور دیگه
هر روز زنگ میزنه میگه بیا خونمون خالتینا تنهان
من نمیتونم کار دارم زندگی دارم باز با اینحال دیروز رفتم و کلی حالم بد شد و شبش از اعصاب معده درد گرفتم 😭😭 اینم از امروز
زنگ زدم با داداشم درد دل کنم اونم داد میکشیددد سرم میگفت پاشون کن فلان فقط داد میزد جوری که پشیمون شدم
همسر من خیلی به مادرم لطف داره از داداشام بیشتر بهش اهمیت میده قلبم تیر میکشید داشت اون حرفارو میزد