یه خانومی اومد پیش مون که آماده شد و من رفتم کار رو شروع کنیم اینقد با تحقیر نگام میکرد که انگار من کلفتشم
اینقد از کارم ایراد گرف با اینکه اینجا اولین نفر کاره من و قبول دارن
دیگ نتونستم تحمل کنم گفتم گمشو بیرون پدر سگ
اونم بلند شد زد دستگاه الکساندرایت رو کلا با پاش زد اوفتاد زمین
خیلی حالم بده زنکیه ...
هوففف