چند روز بعد صفر کل خانوادشون اومدن خواستگاری رسمی با گل و شیرینی و ...
و هفته ی بعد جشن بله برون گرفتیم دقیق رو ابرا بودم خیلی حال خوبی بود فلانی هم خوب بود ولی نه مثل رمان ها دوستم داشت اما نه که بمیره برام یا خیلی هوامو بگیره عین بعضی از مردا
بعد از بله برونمون و نشون کردن من
مادرم اجازه ی عقد نمیداد که دایی بزرگم واسطه شد و قرار شد ما عید نوروز ۸ فروردین ۹۶ عقد کنیم در طول اون مدت فلانی هر دوهفته یک بار میومد به من سر میزد و برام کلی چیز میز میوورد خانوادش هم خیلی هوامو داشتن و احتراممو نگه میداشتن و در حد توان مالیشون شب چله ای و عیدی و غیره رو انجام میدادن...عقد هم کردیم بعد عقدمون کار فلانی تموم شد تصمیم گرفتیم بیاد خونه ی ما و بره سرکار یک سال عقد بودیم و خونه ی مادرم اینا همیشه احترامشو داشتن و دارن با برادرم مثه دوتا دوست شدن و ...
من تو این مدت یک سال که عقد بودیم خیلی بچه بودم نا پخته سیاست نداشتم ذاتا آدم مهربونیم خیلی به فلانی محبت میکردم
جو سایت مثل قبلنا زنونه نیست وگرنه یه اتفاقات ریزی مثل اولین بوسمون و ... هم میگفتم
بعد یک سال قرار شد ۸ فروردین ۹۷ عروسی بگیریم
کارای عروسی رو انجام دادیم روزای خوبی بود خیلی خوب و شیرین خرید جهیزیه و چیدنش با عشق خانوادمم سنگ تموم گذاشتن
فلانی هم یه اخلاقای خاصی داشت ولی برای من شده بود خدا
همه میگفتن این قدر محبت نکن پر رو میشه اما نمیتونستم کلن آدمیم که نمیتونم احساساتمو بروز ندم بعد عقد کنکور دادم قبول نشدم گفتم یک سال دیگه میشم بعد عروسی کنکور دادم و شیمی قم آوردم اما ترجیح دادم پیام نور شهرمون علوم تربیتی خواندم تو شرایط ضمن عقدمون حق تحصیل و اشتغال گرفتم فلانی هم کمک حالم بود بعد عروسی دائم بهم میگفت امسال کنکورت رو دادی بچه بیاریم جلوگیری نمیکنیم من سنی ازم گذشته و ... من با این که ته دلم راضی نبودم این قدر زود باردار بشم اما به خاطر دل اون کوتاه اومدم فلانی هم توی کارخونه ای مشغول به کار بود و هست ۱۲ ساعتی و خداییش از لحاظ کاری بودن خودشو به همه ثابت کرد
جر و بحث هم بود این وسط اما اخلاق فلانی اینه نمیذاره کش پیدا کنه سریع پیش قدم میشه برای آشتی
منم زن اذیت کنی نبودم کارای خونه و آشپزی به خود رسیدن و شوهر داری ومادری و درسام همه رو سعی میکردم به نحو احسنت انجام بدم