2777
2789
عنوان

دیشب گریه کردم

289 بازدید | 11 پست

باردارم   بعد دیروز  آشپزخونه رو کابینتاشو ساووندم  تمیز شد  یخچالو تمیز کردم 

خلاصه کمردرد گرفتم دیشب ب شوهرم گفتم اهمیت نداد سرش تو کوشی بود. مامان بابام رنگ زدن بهشون گفتم کمرم درد میکنه ورم کرده چقدر دلواپسم شدن ولی گفتم چیزی نیست 

شوهرم بازم سرش تو گوشی بود بغض منو گرفت چرا بهم اهمیت نمیده گریه کردم  گفت بریمدکتر گفتم نمیرم 

تو دلم گفتم من ب دکتر نیاز ندارم ب بغل تو نیاز دارم 

بعد شام کدو درست کرده بودم نخورد  منم گفتم دردو بخور اونم قهر کرد آخه کدو من دوست دارم بعد از چند ماه درست کرده بودم  

بعدش گریه کردم کلی بغلم کرد و ی پماد آورد کمرمو ماساژ داد بعد سفره رو جمع کرد. منو آورد تو تخت خوابیدم 

گاهی اوقات آدما ب دکتر نیاز ندارن ب بغل وتوجه نیاز دارن 

  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نمیدونی دیشب چ حس بدی داشتم ک بم اهمیت نمیداد 

منم دقیقا مث تو شدم. حستو‌درک میکنم. مردا متاسفانه مخصوصا تو این دوران بلد نیستن با خانما چطور رفتار کنن.اونا منظوری ندارن اما ما به توجه نیاز داریم. همین گوشی ها که سرشون میکنن توش واقعا رومخه. مردا وقتی ازدواج میکنن خیالشون از بابت زن راخت میشه و دچار روزمرگی میشن و دیگه اون ادم بامحبت و عاشق قبل نیستن. نه اینکه زنشونو دوس نداشته باشن، نه شایدم بیشتر دوست داشته باشن اما متاسفانه فک میکنن دیگه همه چی ارومه نیاز به ابراز هم ندارن.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز