این وسط فک کنم من ضربه خوردم طرف خواستگاریم اومد به همه منو جار زد با خانوادش آشنا شدم با خاله و دایی و....حتی قرار بود تاریخ عقدمون هم مشخص بشه یهو پاپس کشید گف تو با من حیف میشی نمیتونم تو روزهای سخت تورو ببرم کلی بدهی دارم نمیخوام بشکنی بعد همزمان فهمیدم یارو با دوس دختر سابقش هم در ارتباطه انگار اونو برا خودش مناسب تر میدید.این وسط من موندم با عشق پاکی ک بهش دادم ضربه ای ک خوردم من معصوم ترین بودم تو این بازی 💔
وای آدم ی چیزایی اینجا میشنوه از همه چیز و همه کس سبر میشه
تو شنیدی سیر شدی ببین من که وسط این بازی بودم چی دارم میکشم ؟ یارو رسما اومد خواستگاریم با همه منو آشنا کرد منو انداخت دهن کل فامیل و آشنا بعد انگار ک چیزی نشده و براش مهم نیس پاپس کشید خیلی راحت برگشته به روال عادی زندگیش
میفهممت منم با یکی یک سال و نیم بودم با خانوادم آشنا شد قول ازدواج و چند بار اومد خونمون و همه فهمید ...
من با این تو یه محل کار بودم صاحبکارم بود اونجا یه همکار داشتم ک مطلقه بود یه پسر هم داشت ولی خب جوون بود خیلی زود ازدواج کرده بود طلاق گرفته بود بعد این صاحبکارم رو خیلی دوست داشت بعد صاحبکارم اینو اخراج کرد اومد خواستگاری من رسما ازم خواستگاری کرد با خانوادش آشنا شدم پیش خاله و دایی و... منو برده بود بعد چهارماه که یه سری کارهاش خوب پیش نرفت گف احساس میکنم آه اون همکار سابق ک اخراج کردم منو گرفته عذاب وجدان دارم و... یهو پاپس کشید و متوجه شدم رفته با اون حرف میزنه خیلی راحت منو کنار گذاشت و کارشو بهونه کرد
این دوس دختر سابقا چرا نمیرن گورشون گم کنن خب اگه اینقد یارو میخواستید اجازه نمیدادید کات شه یکی وارد زندگیش شه ک زندگی یه دختر دیگه خراب بشه همین بلا سرم امد یکی از معیارام تازگیا اینکه طرف دوس دختر فاب نداشته از قبل
کی میخواد بفهمه ؟ این بعد یه سال به من اعتراف کرد دوسم داره تو یه محل کار بودیم روزی ک اعتراف کرد فرداش خانوادشو فرستاد خواستگاری به قدری هول بود ک به همه همکارا گف تقریبا همه مارو فهمیدن با خانوادش خاله و دایی همه آشنا شدم سه ماه خیلی خوب بود بعد ماه چهارم کم کم عقب کشید کم کم سرد شد فک کن بعد این رابطه جدی ک همه فهمیدن و تاریخ عقد قرار بود مشخص بشه عقب کشید ضربه بدی خوردم تو ماه آخر من شک کرده بودم ک یه نفر جدید تو ذهنش داره ک میخواد باهاش آشنا بشه