2777
2789
عنوان

شوهرم چند روزه یجوری شده

213 بازدید | 7 پست

خانما اینارو مینویسم که شرایط و متوجه بشید من جراحی رحم داشتم سرپایی بود تومطب وتقریبا ۲ هفتس رابطه نداریم چون دکتر منع کرده گفت تاوقتی من بت گفتم

از طرفی قرص ال دی میخوردم خیلی بد خلقم کرده بود واونم بدتر لجباز و عصبی و بداخلاق شده بود هی باهم بحث میکردیم 

ومن وبچه خونه پدرم هستیم و خودش خونه پدرشوهرمه چون خونه مستاجری وصاحب خونه میخواس و از قضا خونه ای که گرفتیم هنوز تخلیه نشده وتقریبا یه ۵ روز یا۶ روز دیگه میریم خونمون اسباب کشی میکنیم

تقریبا یه ۲۰ روز یابیشتریه ک ما آواریم شوهرم و وسایل خونه پدرشوهرمه ومن و بچم خونه اقام گاهی هم بچه میره پیش شوهرم

خیلی چند روزیه شوهرم یطوری شده بهم زنگی نمیزنه درکل روزی یک بار یافوقش دوبار زنگ بزنه ازشم بپرسم کجایی واینا بهم جواب میده اما با پرخاشگری و همش من پیگیرشم وزنگ میزنم وحس سربار بودن بهم دست داده

بهم نه زنگی نمیزنه و نه چیزی بزور یکی دوبار زنگ بزنه

خیلی یطوری شده مدتیه

خودش ک میگه رابطه نداریم و هواهم گرمه عصبی شدم اما خب دیگه دراین حد 

نپرسید ک چرا پیش هم نیستیم چون خونه پدرشوهرم کوچیکه واتاقا پرشدن از اسباب خونمون وجا نیست بمونم خونه اقامم خونوادمو میشناسم معذب میشن اگ شوهرم شب بمونه دو یا سه باری بیشتر نموند

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اگر قبلا رفتارشون خوب بوده بخاطر شرایط بهم ریختن حق دارن

کاش چشمان مرا خاک کنید ... تا نبینم که چه تنها هستم...یک لحظه از انسان شدنم هست که ان رانمی توانم هرگز بدون وحشت بخاطر بیاورم، زمانی که برای اولین بار صدای تپش قلبم راشنیدم. این صدای دقیق، بلند و منظم، که توامان نوید مرگ و زندگی را میدهد با ترس و تشویشی غریب به شگفتم می اورد، انها همه جا ساعت نصب کرده اند. اما چطور می توانند چنین ساعتی با ثانیه شماری سریع که تمام ثانیه های زندگی را همراهی می کند ، در سینه شان حمل کنند.!
نپرسید ک چرا پیش هم نیستیم چون خونه پدرشوهرم کوچیکه واتاقا پرشدن از اسباب خونمون وجا نیست بمونم خونه ...

همون رابطه نداشتید عصبی زیاد فکر نکن ولی سعی کن جور دیگه راضیش کنی

من همش زنگ میزنم وپیگیرشم

اون اصلا زنگی نمیزنه

مثلا چیزی نیاز داشتم بهش زنگ زدم عصری گفت با عموش و بچمون دارن میرن جایی کار دارن گف بعدا میگم ومیزنگم بهت

حالا زنگ ک نزد هیچ منم نگران شدم زنگ زدم ۳ ساعت بعدش

با پرخاشگری گف من خونه اقامم از عصر برگشتیم (حالا میدونست ومن بهش گفتم خیلی ببخشید نوار بهداشتی نیاز داشتم)ولی همچنان اونجا بود

اگر قبلا رفتارشون خوب بوده بخاطر شرایط بهم ریختن حق دارن

اره قبلش خوب بوده از سرکار برمیگش میومد دیدنم یا میرفتیم بیرون هرچی نیاز داشتم برام میورد و خیلی صبور بود من بیشتر کم طاقت بودم اما اون صبور بود اما مدتیه افتضاح شده و بیشتر دلم شکسته ک سراغی ازم نمیگیره

البته ک میدونم چیزی نیس چون اکثرا هرجا میرع بیشتر اوقات بچم باهاشه منم از ایرانسل من گوشیشو زیر نظر دارم

اره قبلش خوب بوده از سرکار برمیگش میومد دیدنم یا میرفتیم بیرون هرچی نیاز داشتم برام میورد و خیلی صبو ...

پس نگران نباش انشالله رفتید سر خونتون همه چی درست میشه

کاش چشمان مرا خاک کنید ... تا نبینم که چه تنها هستم...یک لحظه از انسان شدنم هست که ان رانمی توانم هرگز بدون وحشت بخاطر بیاورم، زمانی که برای اولین بار صدای تپش قلبم راشنیدم. این صدای دقیق، بلند و منظم، که توامان نوید مرگ و زندگی را میدهد با ترس و تشویشی غریب به شگفتم می اورد، انها همه جا ساعت نصب کرده اند. اما چطور می توانند چنین ساعتی با ثانیه شماری سریع که تمام ثانیه های زندگی را همراهی می کند ، در سینه شان حمل کنند.!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز