
یار من دلبر گرفت و عشق من بر باد رفت
یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت
آن همه عشق و امید و عهدها بر باد شد
آن همه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت
با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد
با جهیز اشک من در خانه داماد رفت
دلبری پیمان شکست و عاشقی از درد سوخت
مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت
باده خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت
لاله امید من پرپر شد و بر باد رفت
آنکه عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت
آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد، رفت
آن نهال نیکبختی آن بهار آرزو
آنکه بُد در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت
آنکه در افسونگری کرد این همه غوغا، گریخت
آنکه در عاشقکشی کرد آن همه بیداد، رفت
گفتمش: پس عشق من؟ با خنده گفت: ای وای! مُرد🕳️🖤
گفتمش: پس یار من؟ با عشوه گفت: ای داد!رفت