من فقط راه های از دس دادن سرمایه و ب فنا رفتنو بلدم
میگم تو انجام نده
هر کی اسم بورسو پیشت آورد یه چک بزن تو گوشش(محکم بزن دل منم خنک شه)
سرمایه تو در مقیاس بزرگ به یه کاری میزنی و نتیجه نمیگیری(با سرمایه کم شروع کن)
بدون شناخت و آگاهی برو جلو
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
چرا میگن ک بورس رو اگر بلد باشی و ریسک پذیر باشی عالیه
خیلی دلم میخواد بگم گوه خورده هر کی گفته،ولی شخصیتم اجازه نمیده
(دور از جون شما و بلا نسبت آدم حسابیا)
بورس دستوریه،با علم و تکنیک جلو نمیره ک بلدی بخواد،رانت و رابطه میخواد
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
ی مدت خیلی رفته بود تو مخم ک واردش بشم ولی چون ریسک پذیر نیستم نتونستم
بهترین کارو کردی
کاملا دستوری و تحت نظرِ
هنوز اون بدبختایی ک از سال ۹۹ سهم خریدن تو ضررن
تو این کارا آدم باید یه کله گنده بشناسه ک وقتی خواستن بورسو بکشن بالا بهش خبر بده
وگرنه هیچ سهمی تو این چند ماه ی ذره سودم نداده
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...