ما مجرد که بودیم
آرایش میکردیم
قهقه میخندیدیم و دنیا به یه ورمون بود
میگفتیم میخندیدیم و با کوچکتریم حرف میرنجیدیم
اصلا و ابدا کار نمکردیم و نمیزاشتن که کار کنیم
و لباس میخریدیم و لاک میزدیم و در کوچه باغ تاب میخوردیم
نمیدانستیم دنیا برامون چی رقم زده
😔آن موقعه هم فکر میکردیم در سختی هستیم در حالی که در راحتی و عیش فراوان بودیم