دلم گرفته، این متنو محض درد و دل مینویسم، چون میدونم راه چاره ندارم.
از اول ازدواج تحت شرایطی مجبور شدم تمام وعده های غذایی رو بریم خونه مادرشوهرم...
من ۸ ماهه باردارم و تو این شرجی وگرمای وحشتناک شمال وقتی از سرکار بیام خونه، باید لباس بپوشم و برم واحد اونا، خونشون عین کوره آتيش گرمه، مادرشوهرم کولر روشن نمیکنه، همسرم بهترین کولر رو براشون خریده، خونشون شدیدا آفتاب گیره و پنجره ها رو باز میذاره و میگه خنکه... ولی انگار تو هالشون وسط آفتاب وحشتناک نشستی..
امروز شوهرم سرش بابت این قضیه غُر زد ولی محل نداد.
شوهرم خودش کولر رو روشن کرد و پنجره ها رو بست.
من بهش گفتم تو این گرما چجوری بدون کولر و پنکه میمونین، من دارم خفه میشم ، بهم گفت ما فعلا که خفه نشدیم، اونایی که کولر ندارن پس چیکار میکنن،،من گفتم الان تو همه روستاها هم کولر هست.
(مشکل مالی برای پرداخت قبضش ندارن)
پدرشوهر بیچاره ام که سکته کرده، تو همین گرما تو اتاق خوابیده بود و دلم براش سوخت.
زمستونا هم نمیذاره پکیج روشن کنن، میگه گرممه و عرق میکنم.
شوهرم میگه بچمونو باید مادرش نگه داره (وقتی من میرم سرکار)
امروز داشتم فکر میکردم تو این گرما و سرما بچه بیچاره مریض نشه!!!
حالا مادر خودم روماتیسم داره و زیاد نمیتونه زیرکولر بشینه، وقتی من مجرد بودم از یه ساعت قبل اومدن من، کولر روشن میکرد تا خونه خنک باشه.
حالا من که عروس این مادرشوهر هستم و هیچی... این زن حتی دلش برای پسرش نمیسوزه که تو این گرما از سر کار برگشته و داره هلاک میشه....
فقط با دلسوزی های الکی نمیذاره پسراش مستقل شن...