2777
2789
عنوان

درد دل

78 بازدید | 15 پست

سلام عزیزام♥️ لطفا کمک🥺😞راستش من در حال حاضر مشکل خاص وبزرگی تو زندگیم ندارم .سختی زیاد کشیدم گذشتم ولی در حال حاضر که متاهلم و28سالمه مشکل خاصی نیست خداروشکرر. ولی نمیدونم چرا نمیتونم بعد اون همه گذر از مشکلاتم که بجای اینکه زندگی جدیدی شروع کنم الان هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم هر روز به خودم میگم الان زندم خب چی بشه تا کی بگذره قبلا که مشکل داشتم کلی روحیه میدادم به خودم و قوی بودم.. الان اگر امشب بخوابم فردا بلند نشم ذره ایی برام مهم نیست اصلا زندگی برام مهم نیست  .حوصله زندگی کردن رو ندارم... میترسم شوهرم هم آسیب ببینه‌ .بچه ندارو خداروشکر .حس عیجبیه نمیدونم کسی متوجه میشه چی میگم یا نه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بعد گذشت مشکلات نیاز ب استراحت داری 

اونموقعه ب انداره کافی خدتو قوی نشون دادی حالا ک به راحتی رسیدی یهو همون حجم اندوه بهت رو کرده... میگذره خوب میشی ب این حس بها نده از زندگی لذت ببر

ایشالا عزیزم❤️ولی حس تنهایی خلا شدید تو قلبم همیشه بود .

منم بعضی وقتا همینطوریم

یه روزایی داشتم که به در و دیوار نگاه میکردم گریم میگرفت ولی خب این نیز بگذرد 

گر نگهدار من آنست که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد. 
اخی خوشبخت بشی عزیزم. 

فدای شما 🥰 

ازدواج نکردم ها. یعنی هنوز تازه پا به مسیر زندگی و اینا گذاشتم. یه حالتی که انگار برام جدی تر شده 😁

گر نگهدار من آنست که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد. 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز