دوستان یه مدته یه سری اتفاقات تکراری برام پیش میاد و واقعا نمیدونم علتشو
برای درمان مشکلی میرم پیش یه پزشک که حدودا60-65 سالشونه و تازگیا خیلی رفتار عجیبی دارن و به اصطلاح نخ میدن چند وقت پیش هم با برادرم به مشکل خوردیم و الان بیرون از خونمونه (حس کردم بهم نظر بدی داره ) من کاملا پوشیدم و کلا بخاطر یهسری اتففاقات و فشار کاری اصلا حس میکنم تو این دنیا نیستم و افسردم گفتم که نگین خودت چراغ میدی واقعا دیگه کششو ندارم نمنیدونم چی کاری درسته
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
عزیزم من با بابام درمیون گذاشتم و نمیدونم چی بهش گفته حدود دو ماهه خونه نیومده دیگه منم همش تو استرس ...
باید بری پیش روانشناس
ترجیحا خانم
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
استرس و اضطراب شدید دارم ولی داداشم از خودش دفاع نکرد و انگار ناراحت بود اون موقع خیییلی آروم بودم ولی الان برای صحبت های روزمره هم لرز میگیرم و این پزشک هم کلی از فرم صورت و چشم ابروم تعریف کرد
ما از هم متنفریم سر جریانی ولی مثلا اتاقم باز بود رد شدنی همیشه نگاه میکرد و لباس تنگ پوشیدنی ...
شاید بخاطر اتفاقات اخیر یا کلا بخاطر ذهنیت خوبی که درباره برادرت نداری داری اینطوری حس میکنی، ولی بهرحال سعی کن حداقل ارتباط رو باهاش داشته باشی و برو مشاوره، سعی به خود مسلط باشی
اون پزشک رو هم یا خودتو بزن به اون راه که مثلا متوجه این نخ دادن نیستی و نمیشی یا پزشکتو عوض کن
شب است و هرکسی، به تعلقی گرفتار..........حضرت سعدی