طبق معمول روزامون سپری میشه با افت و خیز هاش به اضافه انبوهی از استرس
که هیشکی گردن نمیگیره دلیل استرس این دانش اموزارو
وقتی تو هر حوزه امتحانی یه امبولانسه و هیشکی جوابگو نیست
وقتی ی سری دانش اموزا میشناسم پدرش کارگری کرده مادرش النگو هاشو فروخته واسه بچش کتاب تست خریده تو یه منطقه محروم و الان اینه عدالت ؟ که همون دانش اموز سال ها سال و ساعت ها درس بخونه از همه چیش بزنه اخرش تو امبولانس بخوابوننش
از خودم گاها میپرسم ما داریم کجا میریم هدف چیه تهش چیه ...
هممون چاره ای نداریم جز اینکه سرپای خودمون وایسیم
لااقل اگه از دست کسی نمیگیرم از پاشم نگیریم که زمینش بزنیم ، دل کسیو نشکنیم اونام مثل ما ادمن ، حتی یبارم شده خودمونو جای اونا بزاریم
چون هر تک کلمه هر جمله شاید باورت نشه ولی ممکنه مسیر زندگی یکیو چه خوب چه بد تغییر بده :) مواظب حرف زدنامون باشیم
24 خرداد !...